سديد الدين محمد عوفى
313
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
و بدمردى « 1 » . پس شيخ كارد بستد و آن بزك را بسمل « 2 » كرد و بريان ساخت « 3 » و پيش عبد اللّه آورد و او را مهمان داشت . چون بامداد شد خواست كه روان شود غلام را گفت : آن زرهاى نقد كه دارى « 4 » بدان پير ده . گفت : اى خداوند اگر دو سه « 5 » چند « 6 » بهاى « 7 » گوسفند به دو دهى تمام بود . عبد اللّه گفت : اين دينار را همه « 8 » به وى ده كه « 9 » ما را « 10 » جز آن چيزهاى ديگر هست « 11 » و مر آن پير « 12 » را جز آن بزك « 13 » نبود و جوانمردى از آن اوست « 14 » كه مرگ بر خود اختيار كرد « 15 » ، و هرچيزى را بدل است « 16 » و جان را بدل نيست « 17 » . پس غلام آن دينارها كه داشت « 18 » بشمرد چهل « 19 » هزار دينار برآمد « 20 » . بدان پير داد و خود برفت ، و به وقت بازگشتن « 21 » به خانهء آن پير نزول كرد . « 22 » پير را ديد كه شتران « 23 » خريده بود « 24 » و گوسفندان بسيار رمه كرده « 25 » و اسباب او منتظم شده « 26 » و آن همه « 27 » نتيجهء مهماندارى و كرم او بود . [ باديهنشين كريم كه به ارتكاب يك پستى لئيم نام گرفت ] حكايت ( 25 ) آوردهاند كه بر سر باديه مردى بود كه او را كريم « 28 » گفتندى . و او را عادت « 29 » بود كه هركس كه از بيابان « 30 » برآمدى « 31 » او را
--> ( 1 ) مج و بنياد . تا جوانمردى و بدنامى ، مپ 2 - و چون او را بسمل . . . . و بدمردى ( 2 ) مج : ذبح ( 3 ) متن و مپ 2 و مج : كرد ( 4 ) مپ 2 - نقد ، مج : دينارهاى زر كه نقدست تمام ( 5 ) مپ 2 - دوسه ( 6 ) مپ 2 + ده ، مج : اگر به دو يا به سه ( 7 ) مج + اين ( 8 ) متن - همه ، مج : آن دينارهاى زر كه نزد تست تمام ( 9 ) مج + نه ( 10 ) مپ 2 - را ( 11 ) متن : است ، مج : چيزى ديگر هست ( 12 ) مپ 2 : و او ، مج : و نه وى ( 13 ) مپ 2 + چيز ديگر ، مج + كه براى ما بسمل كرد هيچچيز نبود ( 14 ) مج : و وى جوانمردتر از ما بود ( 15 ) مج + و بخيلى اختيار نكرد ( 16 ) متن : هست ( 17 ) مپ 2 - كه مرگ بر خود . . . بدل نيست ( 18 ) متن - ها كه داشت ، مج : دينارها را ( 19 ) مج : دويست و چهل ( 20 ) مپ 2 : غلام آن زر كه داشت چهل هزار دينار بود ( 21 ) مج : بازگشت ( 22 ) متن و مپ 2 + آن ( 23 ) متن + را ( 24 ) مج - خريده بود ( 25 ) مج : و گوسفندان خريده ، مپ 2 + بود ( 26 ) مپ 2 : گشته ، مج : و مستظهر گشته ( 27 ) متن : به ( 28 ) مج + الخلق ( 29 ) مج : عادتى ( 30 ) مج : كه بر سر آن بيابان ( 31 ) مج : بيامدى